خرید بک لینک
باز هم همان حکایت همیشگی....تا نگاه می کنی.ناگهان چقدر زود دیر می شود........باید کاغذی بردارم و خودم را خالی کنم روی سطر سطرش.شاید هم بهتر باشد کاغذ کاهی باشدبی شک کاهی بهتر است.ارزان.دیگر چه تفاوتی می کند؟وقتی باید پاره شوی و دور ریخته شوی؟کاغت کاهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهراد محمودی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 18:13

هفته پيش بابام امد و من را خوشبخت ترين ادم روي زمين كرد، گيتا خيلي خوشحاله و حسابي با بابا جانش خوش مي گذرونه،

مدارس تعطيله واسه دو هفته و منم ديگه كلاسم تمام شد و فقط كار اموزيم مونده كه ١٤٠ ساعت ازش مونده

بعدشم ديگه كار را شروع مي كنم، منظورم كار خودمه ،

همه چيز خوبه و زندگي خيلي با وجود بابام راحت تر شده،

برچسب: نویسنده: بهراد محمودی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 18:13

باز هم همان حکایت همیشگی....تا نگاه می کنی.ناگهان چقدر زود دیر می شود........باید کاغذی بردارم و خودم را خالی کنم روی سطر سطرش.شاید هم بهتر باشد کاغذ کاهی باشدبی شک کاهی بهتر است.ارزان.دیگر چه تفاوتی می کند؟وقتی باید پاره شوی و دور ریخته شوی؟کاغت کاهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهراد محمودی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 18:13

دلم می خواد تجربیاتم را در این مدت با دوستان عزیزم شر کنم. دلم می خواد بدون غرض و جانب داری خوبی ها و بدی های مهاجرت ومشکلات و سادگی های مهاجرت را از دید خودم اینجا با شما قسمت کنم. طبیعیه که اینا فقط تجربیات من هستند و الزاما با تجربیات دیگران متفاوادامه مطلب

برچسب: ارزیابی, نویسنده: بهراد محمودی تاريخ: سه شنبه 23 آبان 1396 ساعت: 8:56

سلام دوستان. سال نو را به همتون تبریک می گم . واسه من هم سالی که گذشت خالی از خوشی ها و نا خوشی ها نبود. اما بدترین اتفاق ممکن که می تونست اخر سال بیافته مرگ برادرم هرو بود که درست یک هفته قبل از سال نو همه ی ما را در اندوهی باور نکردنی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهراد محمودی تاريخ: سه شنبه 23 آبان 1396 ساعت: 8:56

27 جون می شه دو سال که ما آمدیم استرالیا. نمی دونم چه طور تمام اونچه در این دو سال تجربه کردم را اینجا بنویسم. زندگی توی این دو سال فراز و نشیب های زیادی داشت. اتفاقای خوب و بد زیادی افتاد. دوستان زیادی پیدا کردم و دوستان زیادی را هم از دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهراد محمودی تاريخ: سه شنبه 23 آبان 1396 ساعت: 8:56

هفته پيش بابام امد و من را خوشبخت ترين ادم روي زمين كرد، گيتا خيلي خوشحاله و حسابي با بابا جانش خوش مي گذرونه،

مدارس تعطيله واسه دو هفته و منم ديگه كلاسم تمام شد و فقط كار اموزيم مونده كه ١٤٠ ساعت ازش مونده

بعدشم ديگه كار را شروع مي كنم، منظورم كار خودمه ،

همه چيز خوبه و زندگي خيلي با وجود بابام راحت تر شده،

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر ۱۳۹۴ساعت 12:35&nbsp توسط غزل |

برچسب: نویسنده: بهراد محمودی تاريخ: سه شنبه 23 آبان 1396 ساعت: 8:56

صفحه بندی